سيد على تهرانى
20
ز مهر افروخته ( فارسى )
است و ما از شما عيدى مىخواهيم ! » ناگهان در همان بيدارى مشاهده كرديم كه جسم آية اللّه قاضى با عمامه و عبا و ابريقى از گلاب از قبر بيرون آمد و بر كف دست ما از آن گلاب ريخت و فرمود : « من از خدا خواستهام كه جسمم در برزخ ، در اختيار خودم باشد . » ج - از استاد فاطمىنيا نيز شنيدم كه هنوز هم مرحوم قاضى به خانهء شاگرد شاگردان خود مىآيد و به آنان دستورات سلوكى مىدهد . شاگرد آية اللّه قاضى ، مرحوم آية اللّه سيد عبد الكريم كشميرى نيز مىفرمود : « پس از ارتحال استاد ، هرچند وقت ، با روح ايشان در تماس بوده و گفتوگو دارم . » چ - راز آزادى كامل آية اللّه قاضى در برزخ را ، خودشان در زمان حياتشان چنين فرمودند : « برزخ من در دنيا ، فقر است كه ديگر در برزخ مشكلى نخواهم داشت . » « 1 » ح - حجة الاسلام صديقى : مرحوم قاضى يكبار به مناسبتى [ گويا بحث دربارهء اين بيت حافظ بود كه مىگويد : « آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند . . . . » « 2 » ] به پشتهاى از خاك مىنگرد و آن تلّ خاك را با نظر خود ، طلا مىكند ! خ - استاد فاطمىنيا : روزى حضرتش در كوچه به يكى از سركشان و لوطيان و بىنمازان برمىخورد و به او مىفرمايد : « نماز شب مىخوانى ؟ ! » آن شخص حيا مىكند كه بگويد نماز واجبش را هم نمىخواند ، چه رسد به نماز مستحبى ، آن هم در سحر ! پس در پاسخ آية اللّه قاضى مىگويد : « نمىتوانم بيدار شوم ! » مرحوم قاضى مىفرمايد : « ما بيدارت مىكنيم . » همان شب ، مدّتى پيش از اذان صبح ، از خواب برمىخيزد و كنار حوض حياط مىرود ؛ چشمش كه به آسمان مىافتد ، بارقهاى از غيب به خرمن جانش مىزند و شعله مىگيرد ؛ بغضش مىتركد و گريهكنان عرض مىكند : « خدايا ! مىدانم كه دير آمدهام ؛ امّا هر چه بود و هست ، آمدهام ! » . . . و سرانجام از اخيار و اوليا مىشود ! د - همان : اهل علمى - با وجود سالها دانشاندوزى - به پيروى از گروهى نادان ، از
--> ( 1 ) . روح و ريحان ، ص 29 . ( 2 ) . كيميا در اين مصراع تقريبا به معناى طلا به كار رفته است .